منطقه 6

چاه کندن‌های فَناشِل

نویسنده: فرزام شیرزادی
از آن حرفه‌ای‌ها بود. چاه‌کنی درجه یک که در کارش استادی مسلم بود و کمتر چاه‌کنی می‌توانست به‌گر پایش برسد. غروب روزی که آقای ج‌ـ فناشل از اداره اخراج شد، ابرها تخت و چسبیده به هم، سینه آسمان ماسیده بودند و همین فضای رمانتیک، روز ج‌ـ فناشل را بیشتر غم‌انگیز و نحس جلوه می‌داد...
1396/09/13
از آن حرفه‌ای‌ها بود. چاه‌کنی درجه یک که در کارش استادی مسلم بود و کمتر چاه‌کنی می‌توانست به‌گر پایش برسد. غروب روزی که آقای ج‌ـ فناشل از اداره اخراج شد، ابرها تخت و چسبیده به هم، سینه آسمان ماسیده بودند و همین فضای رمانتیک، روز ج‌ـ فناشل را بیشتر غم‌انگیز و نحس جلوه می‌داد. فناشل، کارمند بخش بایگانی اداره‌ای عریض و طویل که سال‌ها پیش از بخش مرکزی همان اداره دک شده بود به قسمت بایگانی، عادت داشت به طرز ماهرانه‌ای، بی‌آنکه دیگر همکارانش بو ببرند به طرفه‌العینی زیر پایشان را جارو کند و درجا زیرآبشان را بزند. از آنجا که مدام به دیگران تذکر اخلاقی و غیراخلاقی درباره هر چیزی که به ذهنش می‌رسید و نمی‌رسید می‌داد، هیچ‌یک از کارمندان متوسط‌الحال اداره با او سرشاخ نمی‌شدند. بدون استثنا همه از هراس اینکه کارشان را از دست ندهند به روی او می‌خندیدند و طوری وانمود می‌کردند که حرف‌ها و نصیحت‌های او دلچسب و شیرین است.
تا یادمان نرفته این را هم بگوییم که ج‌ـ فناشل قد کوتاه و تنومند بود و چهره نسبتاً معصومانه‌اش اندکی از رذالت‌های پیدا و پنهانش را می‌پوشاند. فناشل کمتر پشت میزش در دالان دراز و بی‌انتهای بایگانی می‌نشست و شهوت کلامش باعث شده بود درباره هر موضوعی که به نظرش می‌رسید اظهار نظر کند؛ از له و لورده بودن زمین چمن بازی فوتبال ایران و سوریه که به نظرش عمدی بوده تا مذاکرات هسته‌ای.
روزی که ج‌ـ فناشل در عین ناباوری کارمندها اخراج شد، خوش‌خوشان برای آتویی دندانگیر که از کارمندی مفلوک نصیبش شده بود، بی‌آنکه حواسش باشد ـ در نبود مسئول دفتر رئیس اداره‌شان که برای رفع حوائج ثانویه‌اش پشت میز نبود ـ یخلا و رها در اتاق رئیس را باز کرد و موقع تو رفتن، نوک تیز کفش ورنی‌اش به قید در‌گیر کرد و سکندری خورد و نتوانست هیکل گرد و تنومندش را جمع کند. سه کاسه بزرگ چینی آرکوپال که مملو از آش رشته بود و به فاصله از هم چیده شده بودند روی میز رئیس برای مهمانانش، ولو شدند کف اتاق و دیس برنج و پیش‌دستی‌ها هم بلااستثنا تکه‌تکه شدند. نعنا و سیرداغ آش‌رشته مالیده شده بود به پیش‌سینه کت و سر و روی فناشل. تکه‌های برنج و ته دیگ زعفرانی و آش پشنگه زده بود به کت و شلوار مهمان‌ها. بوی آش فضای اتاق را پر کرده بود. فناشل، یک ساعت بعد از اخراج، همان‌طور که رشته‌های باریک و لزج آش‌رشته به پیشانی و ابروی پرپشتش چسبیده بود، چهارمین سیگارش را روشن کرد و تند و ناشیانه، زیر آسمان ابری بی‌باران به سمت خانه‌اش رفت.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code