منطقه 7

بدون پا هم به قله می رسیم اگر اراده باشد

نویسنده: مژگان مهرابی
کارنامه درخشانی دارد این ورزشکار. با اینکه مدت زمان زیادی نیست در عرصه ورزش پا نهاده اما توانسته موفقیت‌های چشمگیری را از آن خود کند. ..
1396/09/12
 کارنامه درخشانی دارد این ورزشکار. با اینکه مدت زمان زیادی نیست در عرصه ورزش پا نهاده اما توانسته موفقیت‌های چشمگیری را از آن خود کند. 2 مدال نقره و یک مدال طلای جهانی و چند مدال طلای کشوری. جوان است و پرانرژی و رسیدن به قله پیروزی را در سر می‌پروراند. «پوریا جلالی‌پور» از قهرمان‌های ملی کشورمان است. اگر صخره‌ای سر راهش باشد به جای مأیوس شدن، مسیر خود را تغییر می‌دهد. این قهرمان ورزشی، ویلچر‌نشین است. سلامت پاهایش را در یک سانحه از دست داده و او بی‌توجه به این کمبود امروز صدرنشین رشته تیروکمان است. از قدیمی‌های محله حقوقی است و امروز در محله مجیدیه زندگی می‌کند.

یک اتفاق تلخ
سالن تیروکمان باشگاه پیام شلوغ است. هر روز معلول‌های زیادی از راه دور و نزدیک برای تمرین به اینجا می‌آیند. سیبل‌های زردرنگ و ویلچرنشین‌های کمان‌دار. صدای هیاهوی‌شان هر مخاطبی را به وجد می‌آورد. جلالی‌پور از دور پیداست. روی صندلی چرخدارش نشسته و کمان به دست دارد. تمرکز کرده تا تیر را به هدف بزند. فرصتی برای گفت‌وگو فراهم می‌شود. می‌گوید: «کمتر از 3 سال است که تیراندازی می‌کنم. قبل از معلولیتم بسکتبال بازی می‌کردم. ورزش را دوست دارم. شادابم می‌کند.» 29 سال دارد و از سال 89 در اثر یک تصادف، ویچلر‌نشین شده است. روحیه با نشاطی دارد و لحظه‌ای لبخند از روی لبانش محو نمی‌شود. ادامه می‌دهد: «7ساله بودم که پدرم را از دست دادم. نبودش برایم خیلی سخت بود اما مادرم همه جور نیاز عاطفی‌ام را تأمین می‌کرد. از همان زمان یاد گرفتم که شکست نباید مانع ادامه تلاشم شود. بعد از گرفتن دیپلم وارد بازار کار شدم. نماینده فروش عینک‌های آفتابی بودم. زندگی‌ام کمی روی روال افتاده بود اما روزگار چهره دیگر خود را هم به من نشان داد. برای کارم با موتورسیکلت‌‌‌ تردد می‌کردم. یک روز در بزرگراه حکیم موتورم لیز خورد و روی زمین کشیده شدم. در بیمارستان وقتی به هوش آمدم متوجه شدم که پاهایم دیگر حرکت نمی‌کند.»

همیشه شکست باطن تلخ ندارد!
جلالی‌پور بعد از این اتفاق، تا مدت کوتاهی دچار بی‌انگیزگی می‌شود. اینکه چه آینده‌ای خواهد داشت و چطور از این به بعد باید روز و شبش را سپری کند. اما روحیه مقاومش باعث می‌شود خیلی زود خودش را پیدا کند و تلاشش را برای زندگی کردن از سر بگیرد. می‌گوید: «همیشه شکست، باطن تلخی ندارد. این اتفاق در ظاهر شاید برای من خوشایند نبود اما سبب شد بتوانم استعدادهایم را کشف و از دریچه دیگری به زندگی نگاه کنم. در واقع وارد مرحله دیگری از زندگی شده‌ام. با خودم گفتم زندگی فراز و نشیب خودش را دارد اما برای هیچ‌کس از حرکت نمی‌ایستد. تصمیم گرفتم برای موفق شدن با روزگار همگام شوم. برای همین دیگر قطع نخاع بودنم را نمی‌دیدم. ابتدا در آزمون سراسری شرکت کردم و در رشته مهندسی نرم‌افزار کامپیوتر قبول شدم. بعد هم سراغ هنر رفتم؛ مجسمه‌سازی با چوب و از سازمان میراث فرهنگی دیپلم گرفتم.» حالا عضو انجمن ضایعات نخاعی است. در کلاس‌های آموزشی مجتمع نیکوکاری رعد هم شرکت می‌کند. از داخل تلفن همراهش چند تصویر نشان می‌دهد. تصاویر مجسمه‌هایی که ساخته است. یکی از یکی زیباتر. اوقات فراغتش مجسمه می‌سازد. به قول خودش در بین آثاری که خلق کرده، پیکر غزال ایستاده را دوست دارد و معتقد است نگاه کردن به آن، آرامش‌بخش است.

مدال‌های افتخار
صحبت از موفقیت‌های ورزشی‌اش می‌شود. اینکه در مدت زمان کمتر از 3 سال توانسته موفقیت‌های زیادی را به دست آورد. به اعتقاد او خواستن توانستن است. بعد هم توضیح می‌دهد: «به‌صورت اتفاقی با سید بسطام که از قهرمان‌های تیروکمان است آشنا شدم. از تلاشش برای پیروز شدن خوشم آمد. اینکه توجهی به معلولیتش نمی‌کند و سعی‌اش بر این است که همیشه پیشتاز باشد. سرسخت بودن او من را هم ترغیب کرد سراغ ورزش بروم و شانس خود را در رشته تیروکمان امتحان کنم. از او خواستم که در این امر یاری‌ام کند. سید بسطام تأثیرگذارترین فرد در زندگی من است. من را به باشگاه پیام معرفی کرد. زیر نظر مربیان کارکشته آموزش دیدم و در مدت زمان کمی توانستم به این رشته ورزشی مسلط شوم. تا 2 سال و نیم فقط تمرین می‌کردم. بعد از آن در مسابقات کشوری شرکت کردم. مقام قهرمانی را به دست آوردم. بعد از آن برای اردوی تیم‌ملی انتخاب شدم. چند ماه بعد هم در مسابقات تورنمنت جهانی شرکت کردم. تیم ما اول شد. انفرادی هم مسابقه دادم و نایب قهرمان شدم. 2 مدال نقره و یک طلا در این مسابقات به دست آوردم. شهریور ماه دوباره در مسابقات جهانی کشور چین شرکت کردم که تیم ایران سوم شد.» او در مسابقات جهانی 3 مدال نقره و یک طلا دارد. جلالی‌پور با حضور مداومش در باشگاه پیام، خود را برای شرکت در مسابقات جهانی و پارالمپیک سال بعد آماده می‌کند.

کمبود امکانات و مشکلات
این قهرمان ملی از قدیمی‌های محله حقوقی است. از ابتدای کودکی تا همین چند وقت پیش در پل چوبی زندگی می‌کرده و الان یک سالی می‌شود به محله مجیدیه نقل مکان کرده است. بهترین خاطرات زندگی‌اش را از قدم زدن در کوچه‌پسکوچه‌های محله حقوقی می‌داند. می‌گوید: «همیشه شلوغی میدان سپاه را دوست داشته‌ام. مردم در تکاپو هستند و حس خوب زندگی جریان دارد. هنوز در همین کوچه‌های باریک همسایه‌های قدیمی زندگی می‌کنند که به رسم قدیم از حال هم با خبر می‌شوند. میدان سپاه همیشه من را به یاد خدمت سربازی می‌اندازد.‌ تردد سربازها حس خوبی را به من القا می‌کند.» سرانه ورزشی منطقه 7 را کافی نمی‌داند و به‌خصوص برای معلولان که ادعا می‌کند امکانات چشمگیری در منطقه وجود ندارد. او می‌گوید: «ورزشگاه‌های منطقه برای معلولان هم باید تجهیز شود. نه اینکه یک معلول برای فوتبال بخواهد به مناطق دیگر برود. همان‌طور که برای ورزش تیروکمان به منطقه ما می‌آیند.‌ تردد برای ما خیلی راحت نیست و همین انگیزه افراد کم‌توان را برای ورزش کردن کم می‌کند. ورودی باشگاه‌ها پله دارد و ویلچر حرکت نمی‌کند باید منتظر شویم تا کسی برای بالا بردن ما کمک کند. فضای بوستان‌ها و باشگاه‌ها باید مناسب‌سازی شود. از مسئولان منطقه می‌خواهم این کار را برای رفاه معلولان انجام دهند.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code