منطقه 7

حبس شیرین!

نویسنده: محمد سیاح
چند نفر از اعضای انجمن معتادان گمنام معرفی‌اش کردند. 1 سال حبس کشیده است. با پای خودش رفته تا از فردی عذرخواهی کند ولی کارش به زندان ختم شده است. این اتفاق را هم به فال نیک می‌گیرد؛ می‌گوید که جبران خسارت، با چهار کلمه حرف و معذرت‌خواهی تمام نمی‌شود...
1395/10/19
 چند نفر از اعضای انجمن معتادان گمنام معرفی‌اش کردند. 1 سال حبس کشیده است. با پای خودش رفته تا از فردی عذرخواهی کند ولی کارش به زندان ختم شده است. این اتفاق را هم به فال نیک می‌گیرد؛ می‌گوید که جبران خسارت، با چهار کلمه حرف و معذرت‌خواهی تمام نمی‌شود. معتقد است که خیلی از مردم مهم‌ترین بخش جبران اشتباهاتشان را انجام نمی‌دهند و فقط با یک جمله می‌خواهند از بار مسئولیت، شانه خالی کنند. حرفش حساب است: «وقتی به فردی به هر شکلی خسارت می‌زنیم برای‌طلب حلالیت، باید هم کلامی از او عذرخواهی کرد هم با عمل. یعنی‌ کاری کنیم که آن اشتباه جبران شود. مگر می‌شود 100 میلیون تومان فردی را سرقت کنیم بعد بیاییم و بگوییم اشتباه کرده‌ام و ببخشید؟ باید 100 میلیون تومان و حتی سود بانکی‌اش را هم برگردانیم. تازه باز هم آن‌طور که باید جبران نمی‌شود چون فشار روانی که به فرد وارد شده محاسبه نشده است.» اینها حرف مردی است که به تازگی از زندان آزاد شده! 10 سال از جوانی‌اش را با اعتیاد و تزریق موادمخدر گذرانده ولی حالا در ذهنش چنان دگرگونی رخ داده که زندگی‌اش را شکل دیگری کرده است.

شهامت عذرخواهی واقعی
نمی‌دانم علاقه ندارد یا حوصله، اما نمی‌خواهد درباره گذشته‌اش و اینکه اصلاً چطور برای نخستین بار، پایش به پاتوق موادفروشان و دستش با هروئین آشنا شد حرف بزند. از امروز سخن می‌گوید و منطق خودش را هم دارد: «امروز، هدیه دیگر خداوند است و معتقدم اگر امروز درست زندگی کنم، فردا خودش ساخته می‌شود.» اما درباره موضوع اصلی که سراغش رفته‌ایم کامل توضیح می‌دهد. سؤالمان مشخص است: «این‌طور که شنیده‌ایم شما برای اینکه اشتباهات گذشته را جبران کنید به زندان رفته‌اید! می‌خواهم کمی در این‌باره بدانم. اصل ماجرا چیست؟‌» تعریف می‌کند: «سال‌ها مواد مصرف می‌کردم و تحت‌تأثیر مواد مرتکب اشتباهاتی می‌شدم. از سرقت گرفته تا دعوا و درگیری! اما وقتی به کمک انجمن معتادان گمنام، پاک شدم دیدم راه پاک ماندن و رهایی از مواد، انجام اصول برنامه و 12 قدم و سنت آن است. با کمک راهنما، قدم‌ها را طی کردم تا اینکه به قدم 8 و 9 رسیدم. در قدم هشتم، یک فهرست از افرادی که به هر شکلی به آنها خسارت زده بودم تهیه کردم. در قدم نهم نوبت به جبران خسارت از آنها رسید. زیر نظر راهنمایم سراغ افراد مختلفی رفتم؛ از پدر و مادر تا غریبه‌ها و...» می‌گویم، کار سختی است؟ پاسخ می‌دهد: «با توجه به 8 قدم قبلی تا حدی شهامتش را پیدا کرده بودم اما خیلی وقت‌ها برای اینکه این کار را نکنم برای خودم توجیه و بهانه می‌آوردم...»

اصرار به بازداشت!
درباره جبران خسارت‌های عاطفی و مالی حرف‌های جالبی می‌زند. اما هنوز منتظرم تا ببینم چطور زندان رفته است. تعریف می‌کند: «دوران اعتیاد، با فردی دعوایم شده بود و بر اثر ضرب و شتم، مدتی به کما رفته بود. خانواده‌اش و پلیس مدت‌ها دنبال نشانی از من بودند ولی نتوانستند پیدایم کنند. مدتی از آن ماجرا گذشته بود و من هم در انجمن پاک شده بودم. حالا خودم باید خودم را به دادگاه معرفی می‌کردم تا تاوان اشتباهم را بدهم. یادم است که شناسنامه و کارت شناسایی‌ام گم شده بود. به دادگاه رفتم و خودم را معرفی کردم. رئیس دفتر با تعجب به حرف‌هایم گوش می‌کرد. آخر هم گفت کارت شناسایی‌ات را بیاور. شاید برایشان عجیب بود و شاید هم فکر می‌کردند من همان متهم تحت تعقیب نیستم. رفتم کارت شناسایی‌ام را آوردم و باز هم مسئول مربوطه با تعجب کلی سؤال پرسید و من هم کلی جواب دادم تا ثابت کنم متهمم و در نهایت مرا بازداشت کردند.» می‌خندد.

فایده زندان
رضا زندان می‌رود و شاکی‌اش متوجه ماجرا می‌شود. به هیچ شکلی هم حاضر نمی‌شود رضایت دهد. متهم پس از چند ماه، با ارائه سند، مرخصی می‌گیرد تا بلکه خارج از زندان رضایت شاکی را بگیرد. حدود 10 میلیون تومان هزینه درمانی و خسارت هم با هر مشکلی که بوده تهیه کرده و می‌پردازد اما شاکی رضایت نمی‌دهد. حدود یک سال در زندان می‌ماند اما از زندان هم به نفع خود استفاده می‌کند: «زندان با تمام سختی‌اش برایم مفید بود. آنجا ارتباطم با خدا بیشتر شد. از خدا خواستم کمکم کند که سیگار را ترک کنم و این اتفاق هم افتاد. آنجا افرادی موادمخدر هم مصرف می‌کردند اما به لطف خدا، پس از 20 سال مصرف سیگار، این زندان باعث شد از شر آن رها شوم.»

آزادی عجیب
ماجرای آزادی‌اش هم جالب است. تعریف می‌کند: «پس از مدتی بر سر موضوعی، یکی از آشنایان دورم به دلیل درگیری، از همان شاکی من شکایت می‌کند. او وقتی مطلع می‌شود که فردی که قرار است زندانی شود همان شاکی پرونده من است، برایش شرط می‌گذارد تا رضایت دهد تا رضایت بگیرد. همین اتفاق می‌افتد و بالاخره آزاد می‌شوم.» او می‌گوید: «انجمن معتادان گمنام، من را فقط از ‌بند اعتیاد رها نکرد، در کنار اینکه آن وسوسه سیری‌ناپذیر مصرف مواد را از من گرفت، زندگی درست را به من آموخت. آرامش را به زندگی‌ام برگرداند و خلائی که باعث می‌شد موادمخدر مصرف کنم را پر کرد.» حرف‌های ما ساعتی دیگر به طول می‌انجامد و مدام با خودم دو باور قدیمی و اشتباه را مرور می‌کنم؛ اول اینکه موادمخدر ترک ندارد و دیگر اینکه شخصیت وقتی شکل بگیرد، قابل تغییر نیست!

  انجمن معتادان گمنام
اگر شما هم از اعتیاد رنج می‌برید و دنبال یک تحول بزرگ در ذهن و زندگی‌تان هستید پیشنهاد می‌دهیم به یکی از این جلسات بروید. تنها لازمه عضویت، تمایل به قطع مصرف است:
Untitled-2.jpg



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code