منطقه 8

استوارتر از کوه

نویسنده: معصومه مهدیانی
با چهره شاد و خندانش مشغول فروش یکی از دستبندهای چیده شده روی میز به چند دختر نوجوان است که در راه برگشت از مدرسه سری به غرفه او زده‌اند...
1395/10/20
 با چهره شاد و خندانش مشغول فروش یکی از دستبندهای چیده شده روی میز به چند دختر نوجوان است که در راه برگشت از مدرسه سری به غرفه او زده‌اند. از دور که او را نگاه می‌کنید چیزی به جز یک دختر جوان و فعال نمی‌بینید که برای رسیدن به خواسته‌هایش در سرما و گرمای هوا ساعت‌ها روی میز پلاستیکی گوشه حیاط خانه فرهنگ سلام می‌نشیند و تمام مشکلات و سختی راهش را در پشت چهره معصوم و شادش پنهان می‌کند. «زهرا سرحدی» متولد 1366 در محله تهرانپارس است که معنای واقعی «خواستن، توانستن است» را برایمان معنا می‌کند. جوان کم‌توان ذهنی که از همان دقیقه‌های اول زندگی به خاطر تأخیر در زایمان دچار معلولیت شد اما تا به امروز اجازه نداده است که این معلولیت زندگی و آینده‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد. فعالیت او به‌عنوان یک کارآفرین موفق و کسب عنوان کارآفرین نمونه در سال گذشته موجب شد تا سری به غرفه صنایع‌دستی او در خانه فرهنگ سلام بزنیم.

 معلولیت به خاطر کمبود اکسیژن
«زهره اعظمی» متولد 1344 و مادر زهراست. او درباره دلیل معلولیت زهرا می‌گوید: «زهرا تا قبل از تولد کاملاً سالم بود اما در روز زایمان به خاطر تأخیر در تولد، دچار مشکل شد. نرسیدن اکسیژن به زهرا موجب شد تا او مشکل معلولیت پیدا کند و کم‌توان ذهنی شود. نمی‌دانم خودمان را مقصر بدانیم و یا بگویم که این سرنوشت زهرا بوده اما هرچه که هست خدا را شکر می‌کنم که او را به من داده است. زهرا تمام این سال‌ها مثل کوه پشت ما ایستاد و نه تنها در خانه بلکه در بیرون از خانه هم کمک حال ما شد. حالا 3 سال است که با اصرار او غرفه‌ای در اینجا گرفته‌ایم تا زهرا بتواند کارهای دستی‌اش را عرضه کند. اینجا غرفه ثابت زهرا در طول این سال‌ها بوده ولی در طول این مدت در بازارچه‌های هفتگی محله‌های مختلف منطقه نیز حاضر شده و برای اینکه روی پای خودش بماند از هیچ تلاشی دریغ نکرده است.» وقتی از زهره خانم می‌پرسیم که چگونه پی به استعداد زهرا در زمینه کارهای هنری برده، می‌گوید: «زهرا از بچگی به کار کردن علاقه زیادی نشان می‌داد. آن روزها که پدرش تولیدی داشت همیشه به همراه او به تولیدی می‌رفت و آنجا کمک حالش بود. یک روز در تولیدی متوجه شدیم زهرا مشغول پشت و رو کردن لباس‌ها و گرفتن نخ‌های اضافه آنهاست. آنقدر دقیق و سریع این کار را انجام می‌داد که باورمان نمی‌شد. زهرا همیشه دوست داشت دوخت لباس و کارهای مختلف را یاد بگیرد اما من اجازه نمی‌دادم به جز درس به چیز دیگری فکر کند. نهایتاً بعد از اتمام دوره تحصیلی تصمیم گرفتم او را به کلاس‌های هنری بفرستم. هر کلاسی که ثبت‌نامش می‌کردم سریع آن را یاد می‌گرفت و می‌خواست که هنر دیگری را امتحان کند. از قالیبافی و گلیم‌بافی گرفته تا ساخت بدلیجات و عروسک سازی. در میان همه این هنرها قالیبافی با پارچه و ساخت بدلیجات و عروسک را بیشتر از بقیه کارها دوست داشت.»

 بازارچه صنایع‌دستی
با راهنمایی خانم شهبازی مسئول خانه فرهنگ سلام راهی پشت ساختمان خانه فرهنگ می‌شویم. جایی که تعدادی از بانوان به ارائه صنایع‌دستی و محصولات خود مشغول هستند تا بتوانند از این طریق چرخ زندگی را بچرخانند. در میان تمام میزهای چیده شده، میزی پر از عروسک، دستبند، دستگیره و وسایل مختلف وجود دارد که حال و هوایش با تمام میزهای دیگر فرق دارد. وسایل روی این میز حاصل دست دختری است از جنس همت و اراده.
وقتی نزدیک میزش می‌شویم و خودمان را معرفی می‌کنیم، سریع نگاهی به مادرش می‌کند و با نگاهش از او می‌خواهد که تنهایش نگذارد. تکان خوردن‌های متعدد و دزدیدن نگاهش نشان می‌دهد که فعلاً با ما احساس غریبگی می‌کند برای همین دقیقه‌ای مصاحبه را فراموش می‌کنیم و در اول راه تلاش می‌کنیم که اعتماد زهرا را جلب کنیم. وقتی از هنرهای دستی‌اش تعریف می‌کنیم و درباره نحوه ساخت عروسک‌ها از او سؤال می‌پرسیم، گل از گلش شکفته می‌شود و به محبوب‌ترین هنر دستی‌اش یعنی عروسک‌های جورابی اشاره می‌کند و می‌گوید: «این‌ها را با جوراب درست می‌کنم. خیلی راحت است. البته این ایده من و مادرم بود. جای دیگری اینها را پیدا نمی‌کنید برای همین خیلی دوستشان دارم. درست کردنشان اصلاً سخت نیست و فقط کافی است که درخانه جوراب و مقداری پشم یا الیاف مصنوعی داشته باشید. من خودم روزی 5 ‌ـ 6 تا از اینها درست می‌کنم. البته مادرم هم کمک می‌کند. من آنها را پر می‌کنم و مادرم برایشان چشم و دهن می‌گذارد. اگر بخواهید می‌توانم یادتان بدهم.» با آمدن تعدادی مشتری، زهرا تمام حواسش را به آنها می‌دهد و در جواب سؤالاتشان تنها به تکان دادن سر و زدن لبخند اکتفا می‌کند که همان‌ها هم برای راه انداختن مشتری‌ها کافی است.

 کارآفرین برتر
سال گذشته بود که عروسک‌های جورابی زهرا در جشنواره بهترین‌ها از دورریختنی‌های منطقه مقام اول را کسب کرد و به دنبال آن به خاطر آموزش این هنر به معلولان دیگر مقام کارآفرین نمونه منطقه را نیز کسب کرد. زهره خانم در این‌باره می‌گوید: «عروسک‌های جورابی زهرا یک کار خلاقانه حاصل همفکری هر دوی ما بود. زهرا همیشه با هر چیزی که در خانه پیدا می‌کرد یک عروسک می‌ساخت و یک روز از همین کار او ایده گرفتیم و این عروسک‌ها را ساختیم. سال قبل هم به لطف مسئولان محلی این کار زهرا دیده شد. علاوه بر این گلیم و قالیبافی زهرا هم ایده جدیدی است که ویژه افراد کم‌توان ذهنی است. در این کار زهرا به جای استفاده از نخ از تکه‌های پارچه استفاده می‌کند که در دست گرفتنش برای او بسیار راحت‌تر است. این افراد به سختی می‌توانند نخ را در دست خود نگه دارند برای همین من به جای نخ قالیبافی، پارچه دست زهرا دادم و او هم توانست چندین تابلو ببافد.» زهره خانم در ادامه می‌گوید: «زهرا خیلی دوست دارد که تمامی هنرهایش را که برای افراد کم‌توان ذهنی مناسب است، به دیگر معلولان آموزش بدهد. من بارها به‌ سراهای محله و شهرداری منطقه اعلام کردم که دخترم آمادگی دارد به‌صورت رایگان این هنرها را به سایر معلولان ذهنی منطقه آموزش دهد اما تاکنون استقبال چندانی از این موضوع نشده است.»

 آرزوهای مادرانه
نمی تواند خوب حرف بزند، ولی مادرش به راحتی منظور تمام اشاره‌ها و کلمات نصفه و نیمه‌اش را می‌فهمد.  زهره خانم دستی سر دخترش می‌کشد و می‌گوید: «با غریبه‌ها سخت گرم می‌گیرد و با آنها حرف می‌زند. اما فکر نکنید که همیشه همین قدر کم حرف است، نه این خبرها نیست. همین که چند ساعت با شما یک جا بماند و احساس راحتی کند شروع می‌کند به شلوغ کردن و خنداندن شما.» او ادامه می‌دهد: «از اینجا که به خانه می‌رویم، روزی 4 تا 5 ساعت با هم کار می‌کنیم و این وسایل را آماده می‌کنیم. بسیاری از روزها من خسته می‌شوم و نمی‌توانم ادامه بدهم اما زهرا همچنان کار می‌کند و دستبندها را یکی پس از دیگری آماده می‌کند. دستبندها هم که تمام می‌شود به سراغ قالیبافی می‌رود. علاوه بر اینها او واقعاً در خانه کمک حالم است. از چای ریختن بگیر تا پاک کردن سبزی و جارو کردن خانه. هر‌کاری انجام می‌دهد. واقعاً بعضی وقت‌ها نمی‌دانم زهرا این انرژی را از کجا می‌آورد.» مثل همه مادر‌ها پر از دلواپسی و دغدغه‌های مادرانه است اما هزار امید و آرزو برای دختر بزرگش دارد. از موفقیت در کار گرفته تا ازدواج و تشکیل خانواده؛ او با خنده درباره خواستگار زهرا هم برایمان می‌گوید: «دخترم آنقدر خانم شده که همین چند وقت پیش یکی از اهالی محله از او برای پسرش خواستگاری کرد. من هم آرزوی خوشبختی زهرا را دارم و امیدوارم روزی او را در لباس عروس ببینم.»

عزت نفس فراموش نشود
لیورا سعید / روان‌شناس
بسیاری از افراد با نیت دستگیری و کمک به معلولان مرتکب مجموعه رفتارهای کلامی و غیر‌کلامی می‌شوند که عملاً نه تنها باعث دستگیری او نمی‌شود بلکه آسیب‌هایی را برای اشخاص رقم می‌زنند که با نگاهی روان‌شناختی و جامعه شناختی می‌توان به برخی از این آسیب‌ها اشاره کرد:
1) کاهش عزت نفس و تخریب خودپنداره فرد معلول هنگامی رقم می‌خورد که ما با رفتارهایی‌ترحم آمیز، ناتوانی و ضعف را یادآور شویم. در صورتی که به‌صورت مستمر برای معلول ناتوانی‌ها و نقایص بدنی و ذهنی‌اش را یادآور شویم به مرور بازخوردها شکل‌دهنده تصور و برداشتی می‌شود که او از خودش دارد و آنچه در ذهن در معلول شکل می‌گیرد این است که «من ارزشمند نیستم به این دلیل که نمی‌توانم» و این جمله مخرب‌ترین تصور و فکر در خصوص عزت نفس خود پنداره است.
2) تأکید بر ناتوانی‌های فرد معلول به‌رغم داشتن توانایی‌هایی بالفعل و بالقوه باعث شکل‌گیری باور عدم توانایی مطلق شده و هرچه فاصله بین توانمندی و باور در ایشان زیاد می‌شود به همان میزان اعتماد به نفس او کاهش می‌یابد تا جایی که شخص معلول به این باور می‌رسد که تمام وجودش ناتوانی است و دارای هیچ‌گونه توانمندی نیست.
3) ترحم و دلسوزی باعث گرفتن قدرت ابزار وجود در فرد معلول می‌شود به‌گونه‌ای که او بعد از مدتی حتی قادر نیست توانمندی‌های خود را ابراز نماید.
4) قاطعیت و ریسک‌پذیری در رفتار اجتماعی یکی از مهم‌ترین مهارت‌های مورد نیاز برای برقراری روابط مؤثر بین فردی و رفع تعارض‌های درون فردی است که در صورت احساس‌ترحم و دلسوزی فرد قادر به بیان و ابراز این رفتار‌ها نیست.
5) و در نهایت فرد معلول وقتی مورد ‌ترحم و دلسوزی قرار می‌گیرد در طول زمان قدرت حل مسئله و تصمیم‌گیری را از دست داده و همواره در مقابل مسائل زندگی احساس استیصال و درماند‌گی می‌کند که این خود منجر به معلولیت در خودباوری و باور به توانمندی‌ها می‌شود. این نوع معلولیت از هر نوع معلولیت دیگری مخرب‌تر است که زاییده‌ ترحم به معلولان است.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code