منطقه 8

عشق به مادر با طعم چای صلواتی

نویسنده: معصومه مهدیانی
صدای قل‌قل سماور قدیمی 70 ساله و بوی عطر چای دارچینی در فضای مغازه پیچیده است. از چند متری هم می‌توان عطر خوش چای تازه را احساس کرد و به دنبالش راهی این مغازه قدیمی شد...
1396/08/08
 صدای قل‌قل سماور قدیمی 70 ساله و بوی عطر چای دارچینی در فضای مغازه پیچیده است. از چند متری هم می‌توان عطر خوش چای تازه را احساس کرد و به دنبالش راهی این مغازه قدیمی شد. اما پیش از آن نوشته‌های متعدد روی شیشه مغازه است که اهالی را به یک استکان چای داغ صلواتی دعوت می‌کند و به اینجا می‌کشاند. «حسین ستوده ادیبی» با خوشرویی و مهربانی تک تک لیوان‌ها را پر می‌کند و به دست مردم می‌دهد. تنها خواسته‌اش در هنگام رفتن اهالی یک صلوات برای اموات است؛ همین و بس. ستوده چند سالی است که در روزهای گرم و سرد سال اهالی را با مهربانی به یک استکان چای دعوت می‌کند. دیگر اهالی، کاسبان و رانندگان خطی به خوبی می‌دانند که برای خوردن یک استکان چای داغ در این روزهای سرد پاییزی باید به سراغ حاج حسین بروند.

 به خاطر مادرم
مغازه‌اش در قدیمی‌ترین بنای محله قرار دارد. بنایی که 60 سال پیش به همت یکی از شهروندان ارامنه ساخته شد و آن سال‌ها نخستین ساختمان 2 طبقه و بزرگ محدوده تهرانپارس و خیابان رشید بود. داشتن این بنای زیبا آرزوی کودکی‌های حاج حسین بود و حالا حدود 20 سال است که او به این آرزویش رسیده است. «حسین ستوده ادیبی» متولد 1342 است و به خاطر علاقه مادرش به فست‌فود وارد این حرفه شد: «خدا بیامرز مادرم علاقه زیادی به ساندویچ داشت. به خاطر این علاقه او بود که تصمیم گرفتم وارد این کار شوم. اوایل سال 80 بود که این مغازه را خریدم و کارم را شروع کردم اما متأسفانه مادرم آنقدر عمر نکرد که شاهد به بار نشستن فعالیت من در اینجا باشد برای همین همیشه به یاد او در مناسبت‌های مختلف نذر می‌کردم و ساندویچ گرم دست نیازمندان می‌دادم. با خوشحال کردن نیازمندان احساس می‌کردم مادرم نیز خوشحال می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «هر سال در ماه رمضان نیز با چای و خرما افطاری ساده‌ای برای مردم فراهم می‌کردم تا کسانی که نزدیک افطار بیرون از خانه‌اند بتوانند روزه‌شان را باز کنند. وقتی خوشحالی مردم را دیدم و دعایشان را برای امواتم شنیدم، تصمیم گرفتم این کار را دائمی انجام دهم.»

پیک استکان چای گرم
در حین صحبت به سراغ سماور قدیمی می‌رود و یک استکان چای تازه و خوش عطر برایمان می‌ریزد. توجهمان به سماور بزرگ روی میز جلب می‌شود. سماوری طلایی رنگ که منقوش به تصاویر هخامنشی است و به نظر می‌رسد قدمتش به سال‌های دور بر می‌گردد. حاج حسین می‌گوید: «این سماور نسل در نسل بین خانواده چرخیده است. فکر کنم حدود 70 سالی عمر دارد اما هنوز هم مثل سال‌های کودکی‌ام قل می‌زند و بساط چای تازه را برایمان فراهم می‌کند. وقتی تصمیم گرفتم به‌صورت دائمی چای گرم صلواتی دست مردم بدهم این سماور را آوردم و در مغازه گذاشتم. روزهایی که هوا خوب است آن را بیرون از مغازه می‌گذاریم و در روزهای بارانی و برفی در داخل مغازه. از ماه رمضان سال گذشته دیگر همه اهالی و کاسبان می‌دانند که بساط چای تازه همیشه در مغازه ما به راه است. رهگذران نیز گاهی با دیدن نوشته‌های روی شیشه راهشان را کج می‌کنند تا در این روزهای سرد یک لیوان چای گرم بنوشند اما بیشتر از همه، مهمانان چای ما رانندگان خطی هستند. اغلب آنها خستگی روزانه‌شان را با ماندن در اینجا و خوردن یک لیوان چای رفع می‌کنند.»

 کار خیر ساده
ستوده معتقد است که کار خیر بزرگ و کوچک ندارد و همین که دلی را شاد کنید، کار خیر کرده‌اید. او می‌گوید: «گاهی دیدن لبخند رضایت و شادی رهگذران خسته، موجب می‌شود که احساس کنم بهترین کار خیر را انجام داده‌ام. شاید از نظر بعضی این کار ساده و بی‌اهمیت باشد اما وقتی رانندگان خسته و مردم را ببینید که با یک لیوان چای گرم تا چه حد حال دلشان خوب می‌شود و از صمیم دل برایتان دعا می‌کنند نظرتان تغییر می‌کند. کار خیر که فقط انجام کارهای بزرگ نیست گاهی همین‌ها نیز بهانه‌ای می‌شود برای محبت کردن و انجام دادن کار خیر.»

 اهالی چه می‌گویند؟
خدا خیرش دهد

«فرشاد سلیمانی» یکی از اهالی و کاسبان محله است که به گفته خودش هر روز چندین بار از چای‌های صلواتی حاجی می‌خورد و برایش دعا می‌کند. او می‌گوید: «آقای ستوده کار بسیار قشنگی کرده است. خدا خیرش دهد که با این کار به داد دل ما رسیده است. تا قبل از این نمی‌توانستیم در مغازه چای تازه دم بخوریم ولی حالا به لطف او و کار خیرش بساط چای دارچینی همیشه به پاست.» او ادامه می‌دهد: «بیشتر از ما این رانندگان هستند که برای سلامتی‌اش دعا خیر و خدا رحمتی نثار امواتش می‌کنند. رانندگانی که گاهی ساعت‌ها فرصت خوردن آب و غذا ندارند، یک لیوان چای داغ حالشان را جا می‌آورد.»

چای لب‌سوز و لب‌دوز
«محسن شعبانی» یکی دیگر از اهالی محله است که می‌گوید: «وقتی خسته به مغازه برمی‌گردیم این چای‌های لب‌سوز و لب‌دوز حاجی است که سرحالمان می‌کند و انرژی کار کردن در بقیه روز را به ما می‌دهد. این روزها که کسی بی‌منت به دیگران خوبی نمی‌کند، او هوای رهگذران و اهالی را دارد و تلاش می‌کند به بهانه دعای خیر برای اموات، به دیگران خوبی کند.»

خستگی‌مان رفع می‌شود
«رسول کاظمی» یکی از رانندگان تاکسی خط تهرانپارس است که می‌گوید: «از صبح تا شب در ایستگاه تاکسی هستیم و مدام کار می‌کنیم. اینجا نه خبری از پایانه است و نه محلی که بتوانیم کمی استراحت کنیم. تنها دلخوشی‌مان که خستگی را از تنمان خارج می‌کند، همین چای گرم و خوش‌عطر مغازه حاجی است. خدا خیرش دهد که همیشه بساط چایی‌اش به راه است.»








ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code