منطقه 8

مکافات جای پارک

نویسنده: فرزام شیرزادی
نیم ساعت نه، دوازده سیزده دقیقه است دنبال جای پارک می‌گردم. تو کوچه‌های فرعی هم کیپ تا کیپ، ماشین‌ها پشت و جلو هم پارک کرده‌اند...
1396/09/13
نیم ساعت نه، دوازده سیزده دقیقه است دنبال جای پارک می‌گردم. تو کوچه‌های فرعی هم کیپ تا کیپ، ماشین‌ها پشت و جلو هم پارک کرده‌اند. برای سومین بار یکی از کوچه‌ها را تا آخر می‌روم و برمی‌گردم. خبری نیست. جای پارک موتورسیکلت هم نیست، چه برسد به ماشین. می‌روم تو خیابان اصلی. جلو شیرینی‌فروشی دودهنه‌ای پارک می‌کنم. چند فرمان عقب و جلو می‌روم تا درست تو خط‌کشی پارک کنم. پیاده می‌شوم. روی زمین، جایی که پارک کرده‌ام شماره 5 با خط درشت و رنگ نارنجی نقاشی شده است. می‌روم سمت پارکومتر زرد که تو پیاده‌رو است. چند تا کارت‌ مترو دارم. یکی را از تو جیب کاپشن‌ام درمی‌آورم. دکمه روی پارکومتر را فشار می‌دهم. نیم ساعت را انتخاب می‌کنم. یکی از کارت‌ها را می‌گیرم جلو چشمی پارکومتر. صدای «دید دید» می‌دهد. دزدگیر ماشین را دوباره امتحان می‌کنم. درها بسته است. هنوز راهم را نگرفته‌ام و نرفته‌ام به جایی که باید بروم که یک نفر صدایم می‌کند: «آقا، آقا... آهای دویست‌وشش...»
برمی‌گردم. یک سروگردن از من بلندتر است. قد حدود صدونود و هفت هشت. چهارشانه با شکم بزرگ و کاملاً برآمده و چشمانی‌ریز، قلمبه و بی‌فروغ. با تعجب قد و قواره‌اش را نگاه می‌کنم: «با من بودید؟»
ـ بله.
ـ امر؟
ـ ماشین‌رو اینجا پارک می‌کنید؟
ـ جای بدیه؟
ـ نه. بذار باشه.
مکث می‌کند. یک قدم می‌آید جلو: «پول پارکومتررو دادید؟‌»
ـ بله. برای یک ساعت.
ـ مواظب ماشین باشم؟
ـ ماشین من؟
ـ بله دیگه. اینجا یه وقتی بعضی‌ها سر می‌رسن آینه‌رو از جا درمی‌آرن. خط می‌ندازن رو در و کاپوت و صندوق عقب... همین دیروز سقف یک سمند سفیدرو با میخ خط خطی کردن. نو نو بود. اسفنج‌های روی دَرِش تکون نخورده بود. می‌خواهید مواظب ماشینتون باشم.
مات نگاهش می‌کنم. و به زور حرف از دهانم بیرون می‌آید: «مواظب باش.»
ـ شیرینی ما هم یادت نره مهندس.
دست می‌کنم تو جیبم. اسکناس ندارم. اصلاً پول ندارم: «چقدر بدم؟»
ـ هر‌چی کرمته مهندس.
ـ پول همرام نیست. تو کارتم دارم.
ـ عابر بانک همین کناره. سر کوچه بالایی.
راه می‌افتیم تو پیاده‌راه به طرف کوچه بالایی. شانه به شانه‌ام می‌آید تا عابربانک. نشان می‌دهد که حرمتم را نگه داشته. جلوتر از من راه نمی‌رود. پول می‌گیرم. پنج تا ده‌هزارتومانی. تعارفش می‌کنم: «چقدر بدم خدمتتان؟»
ـ دو تا از همون‌ها بسه مهندس.
بیست هزارتومان می‌دهم: «زود برمی‌گردم. با اجازه.»
پول را می‌گذارد تو جیب شلوار گَل و گشادش: «خیالت راحت مهندس. نمی‌گذارم رو ماشین خط بندازن.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code