منطقه 9

دردهای پنهان عالیه خانم

نویسنده: حمیدرضا بوجاریان
این روزها به بهانه مشغله‌های زندگی و سختی‌های اقتصادی کمتر حواسمان به دور و اطراف است و نگاه پر تمنای کسانی را که رویی برای بیان نیازشان ندارند...
1396/03/27
 این روزها به بهانه مشغله‌های زندگی و سختی‌های اقتصادی کمتر حواسمان به دور و اطراف است و نگاه پر تمنای کسانی را که رویی برای بیان نیازشان ندارند، نمی‌بینیم. آنقدر غرق دنیای خودمان شده‌ایم که نمی‌دانیم همسایه قدیمی ما این روزها درد امانش را بریده و دیگر توانی برای تحمل درد 3فرزند بیمارش که در خانه هستند، ندارد. با وجود همه مشکلاتی که این خانواده با آن دست و پنجه نرم می‌کند، حجب و حیا باعث شده با احتیاط و شرمندگی از نیازشان بگویند. با این هم‌محله‌ای نیازمند در خیریه باب‌الحوائج (ع) سرای محله دکتر هوشیار گفت‌وگو کردیم تا شاید مرهمی برای درمان زخم‌هایشان پیدا کنیم. 

وقتی مرد خانه رفت، مشکلات آمد
مرد خانه مثل هر روز بیدار شد، صبحانه‌اش را خورد و با 3پسر و 2دخترش خداحافظی کرد تا به محل کارش برود. نگهبان یک ساختمان بود و به ازای 24ساعت کار یک روز در خانه می‌ماند. از آخرین صبحی که بچه‌ها و عالیه خانم «اکبر آقا» را دیدند که صحیح و سالم از خانه بیرون می‌رود 12سال گذشته است. «عالیه» همسر اکبر می‌گوید: «چند ساعت بعد از اینکه اکبر آقا سر کار رفت، در محل کارش سکته قلبی کرد. او را زود به بیمارستان می‌برند، اما دکترها گفتند که در همان لحظه‌های اول فوت کرده است. از روزی که اکبرآقا فوت کرد زندگی من و بچه‌ها هم تلخ شد. اکبر آقا بیمه بود و بعد از فوتش بیمه مستمری برایمان برقرار شد که رقم زیادی نبود و به سختی می‌شد با آن چرخ زندگی را چرخاند.» عالیه خانم که خیلی با احتیاط حرف می‌زند نگران آبروی خانواده است و دوست ندارد کسی بداند که او برای گرفتن کمک به خیریه باب‌الحوائج (ع) سرای محله دکتر هوشیار آمده است. او می‌گوید: «ما خانواده آبروداری هستیم. هیچ‌کس نمی‌داند در چه وضعیتی زندگی می‌کنیم. وقتی کسی به خانه ما می‌آید برخی همسایه‌ها پرس‌وجو می‌کنند که آیا آن فرد چیزی برای ما آورده یا نه. این سؤال باعث خجالتم می‌شود. دوست ندارم کسی فکر کند که خانواده نیازمندی هستیم و به ما ترحم کنند.»

دردهایی که یکی دو تا نیست
حاصل زندگی عالیه خانم و اکبرآقا 5 فرزند است. 3پسر و 2دختر که هر سه پسر با یک بیماری سخت، دست به گریبان هستند. «حسین»، «حسن» و «ناصر» صرع دارند و این بیماری باعث شده تا آنها تندخو و پرخاشگر باشند. همین تندخویی آنها را از حضور در اجتماع گریزان و کار عالیه خانم70ساله را سخت‌تر کرده است. عالیه خانم می‌گوید: «حسن 35 ساله، حسن 32 ساله و ناصر 27 ساله است و بیماری‌شان باعث شد ترک تحصیل کنند. هر بار سر کار می‌روند به دلیل تشنج در محل کار و بد اخلاقی بیکار می‌شوند. 2دختر هم دارم. یکی از آنها بعد ازدواج متارکه کرد و الان پیش من زندگی می‌کند. دختر دیگرم سر و سامان گرفته و نمی‌تواند خیلی به من کمک کند.» هزینه نگهداری پسرهای بیمار و دخترش باعث شده او دیگر قادر به تحمل وضعیت سخت زندگی نباشد. او به حقوق ناچیزی که دارد اشاره می‌کند و می‌گوید: «بخشی از مستمری که از بیمه پرداخت می‌شود به حساب دخترم که متارکه کرده، واریز می‌کنند. با بخش دیگری از آن هم هزینه‌های دارو و درمان پسرها و خرج زندگی را می‌دهم. خیلی وقت‌ها چیزی برایمان نمی‌ماند که ماه را با آن سر کنیم. با وجود همه این مشکلات بچه‌ها را به دندان گرفته و اداره کرده‌ام، اما دیگر طاقتم طاق شده و نمی‌توانم به تنهایی ادامه بدهم.»

بیماری سراغ مادر را گرفت
تا همین چند سال قبل عالیه خانم می‌توانست مشکلات را تحمل کند، اما گویا قرار نیست ورق زندگی به نفع این خانواده برگردد. هنوز هم چرخ روزگار برای او و خانواده‌اش آزمون‌های دیگری در نظر گرفته است. بیماری ریوی و قلبی مادر باعث شده او دیگر توان ادامه این وضعیت را نداشته باشد. عالیه خانم از حال و روز بیماری خودش می‌گوید: «2 سال حالم بد شد. دکتر رفتم و گفتند که بیماری قلبی دارم و باید استراحت کنم. نمی‌توانستم با این وضعیت استراحت داشته باشم. همین مسئله باعث شد مشکل ریوی پیدا کنم و بعد از مدتی بینایی‌ام ضعیف شد. گفتند که برای درمان آب مروارید چشمم باید 3میلیون تومان پرداخت کنم. این پول را نداشتم و نتوانستم جراحی کنم.» عالیه خانم ورم دست و پایش را نشان می‌دهد و حرفش را این‌طور ادامه می‌دهد: «چند وقتی است که پشت گوش‌هایم غده بزرگی در آمده است. سردردهای شدیدی می‌گیرم که حالم را بد می‌کند، اما چاره‌ای نیست و باید این وضعیت را تحمل کنم. چند بار دکتر رفته‌ام و برای هر بار معاینه 60 هزار تومان پرداخت کرده‌ام، اما دیگر نمی‌توانم پول معاینه بدهم.» عالیه خانم می‌تواند این دردها را تحمل کند، اما درد کتک خوردن از پسرها را بعد از اینکه تشنج به سراغشان می‌آید، نمی‌تواند تحمل کند. او مانند همه مادرها از پسرهایش ناراحتی ندارد و آنها را می‌بخشد. عالیه خانم شکرگزار خداست. او می‌گوید: «دوست داشتم پسرهایم سلامت بودند و عصای روزهای پیری من می‌شدند. خدا را شکر که کنارم هستند و می‌توانم هر روز به آنها خدمت کنم و دردشان را کم کنم.»

جراحی عالیه خانم در اولویت خیریه محله
خیریه باب‌الحوائج(ع) از آن دست مراکزی است که مسئولانش برای کمک به نیازمندانی که تحت پوشش دارد، علاقه زیادی به کار رسانه‌ای ندارند و به قول معروف چراغ خاموش کار خود را پیش می‌برند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از خیّران هم دوست دارند کمک‌هایشان را به دست مسئولان این خیریه برسانند تا نیازمندان با آرامش بیشتری از خدمات خیریه استفاده کنند. سیده «سکینه آقایی نیارکی» مدیر مرکز خیریه که دفترش طبقه همکف سرای محله دکتر هوشیار قرار دارد، درباره چگونگی آشنایی‌اش با عالیه خانم می‌گوید: «یکی از اعضای سرای محله، عالیه خانم را می‌شناخت و او را به ما معرفی کرد. به ما گفته بودند که خانواده در وضع خوبی نیست. » مسئول خیریه می‌گوید بخشی از هزینه‌های درمانی عالیه خانم تأمین شده و پس از برطرف شدن مشکلات چشمش زیر تیغ جراحان می‌رود. آقایی می‌گوید: «تأمین هزینه‌های معیشت، تهیه دارو برای پسران، تأمین داروهای مورد نیاز و هزینه‌های معاینه عالیه خانم و تأمین بخشی از وسایل ضروری زندگی از مهم‌ترین کارهایی است که باید انجام شود. با منابع محدودی که خیریه دارد نمی‌توانیم همه این کارها را انجام بدهیم. بنابراین نیاز داریم خیّران دیگر هم برای کمک به هم‌محله‌ای قدیمی ما در محله دکتر هوشیار پا پیش بگذارند.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code