منطقه 9

سـلام به کودکان سحر

نویسنده: معصومه ماه پیکر
دست در دستان مادر در حالی که چادرشان را بر سر کرده‌اند، وارد صحن مسجد می‌شوند. اگرچه ساعت‌هاست تشنه و گرسنه هستند، اما شوق حضور در جشنی که برای آنها برگزار می‌شود...
1396/03/27
  دست در دستان مادر در حالی که چادرشان را بر سر کرده‌اند، وارد صحن مسجد می‌شوند. اگرچه ساعت‌هاست تشنه و گرسنه هستند، اما شوق حضور در جشنی که برای آنها برگزار می‌شود، باعث شده است تا آثاری از گرسنگی در چهره‌هایشان دیده نشود. پسران هم کم‌کم سر و کله‌شان پیدا می‌شود. آنها امسال برای نخستین بار است که روزه می‌گیرند. چندی پیش به همت فرهنگسرای رویش و کانون فرهنگی و هنری شمس الشموس جشن سحرخیزان کوچک با حضور «حمید محسنی» شهردار منطقه و «حمید شاه‌بداغی» شهردار ناحیه 2 برگزار شد. در کنار مهمانان کوچک خدا حاضر شدیم تا از حال و هوایشان در این ماه روزه‌داری بپرسیم. 

جشنی برای شادی بچه‌ها

مهمانان کوچک امروز مستقیم به سمت میزی که در گوشه‌ای از صحن قرار دارد می‌روند تا نامشان را ثبت کرده و کپی شناسنامه‌شان را تحویل دهند. ثبت‌نام که تمام می‌شود در صف‌های منظم کنار هم می‌نشینند. تعداد دختران تقریباً دو برابر پسران است. پسران با توجه به سن بلوغشان جثه درشت‌تری دارند و شاید روزه گرفتن‌شان چندان سخت به نظر نیاید، اما دختران آنقدر کوچک هستند که برای دقایقی با خود فکر می‌کنم چطور توانسته‌اند 17 ساعت تشنگی و گرسنگی را تحمل کنند. به سخنان حجت‌الاسلام «علی اصغرشویکلو» امام جماعت مسجد امام علی النقی(ع) گوش سپرده‌اند. سعی می‌کنند در پاسخ دادن به سؤالات دینی که حاج آقا از آنها می‌پرسد از یکدیگر پیشی بگیرند، انگار می‌خواهند ثابت کنند بزرگ شده‌اند. هریک از بچه‌ها که پاسخ صحیح سئولات را می‌دهد از حاج آقا جایزه‌ای نقدی می‌گیرد. از اینکه این جشن مخصوص آنهاست به شوق آمده‌اند با وجودی که روزه‌اند، اما صدای شادی‌شان صحن مسجد را پر کرده است.

روزه برای سلامتی‌ام خوب است
«مهتا رزاقی» 9 سال دارد و امسال نخستین سالی است که روزه می‌گیرد. مهتا می‌گوید: «سال گذشته با وجودی‌که هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم، اما 7روز، روزه گرفتم. امسال خوشحالم که می‌توانم همراه بابا و مامان روزه بگیرم.» وقتی از مهتا می‌پرسم روزه گرفتن برایت سخت نیست؟ در پاسخم در حالی‌که لبخندی بر لب می‌آورد، می‌گوید: «روزهای اول خیلی سخت بود، اما از وقتی به حرف مامان گوش می‌کنم و بین فاصله افطار و سحر آب و مایعات می‌خورم، کمتر تشنه‌ام می‌شود.» مهتا از بعضی افرادی که روزه نمی‌گیرند و رعایت حال روزه‌داران را نمی‌کنند گله دارد و می‌گوید: «بعضی از دوستانم با وجودی‌که از من چند سال بزرگ‌تر هستند روزه نمی‌گیرند و خیلی راحت پیش ما آب می‌خورند. من به آنها تذکر می‌دهم که نباید پیش افراد روزه‌دار چیزی بخورند.» او حرف‌هایش را ادامه می‌دهد و می‌گوید: «بعضی افراد فکر می‌کنند اگر گرسنه و تشنه بمانند مریض می‌شوند. حال آنکه حاج آقا برایمان گفته که روزه گرفتن برای سلامتی‌مان مفید است.»

یاد نیازمندان می‌افتم
«کیمیا جیریایی» یکی دیگر از دختران روزه اولی محله و به همراه مادرش در جشن شرکت کرده است. چادر سفید نمازش را مرتب می‌کند، مراقب است تا موهایش از چادر بیرون نزند. می‌گوید: «وقتی روزه هستم یاد بچه‌های سوری و بچه‌هایی که چیزی برای خوردن ندارند، می‌افتم و آن وقت راحت‌تر گرسنگی را تحمل می‌کنم.» کیمیا لحظه‌های افطار و سحر را خیلی دوست دارد. همچنان که گوشه چادرش را محکم در دست نگه داشته، می‌گوید: «هر روز به مادرم در آماده کردن سفره افطار کمک می‌کنم. این کارها باعث می‌شود تا سرگرم باشم و کمتر احساس گرسنگی کنم یا تشنه شوم.» کیمیا کمک به نیازمندان را از مادرش یاد گرفته است. از میان حرف‌هایش متوجه می‌شوم هیچ‌وقت نیازمندی را ناامید از در خانه‌شان نرانده‌اند. او برایمان تعریف می‌کند و می‌گوید: «بارها پیش آمده که فقیری برای کمک به در خانه‌مان آمده است، اگر غذایمان آماده‌باشد سعی می‌کنیم در کنار کمک نقدی غذا هم به او بدهیم.»

در 7 سالگی معتکف شدم
«مطهره احمدی» دخترک 10ساله هم‌محله‌ای می‌گوید: «هر روز با مادرم برای نمازجماعت به مسجد می‌آییم. توسط مسئولان مسجد متوجه شدیم که برای روزه اولی و دومی‌ها جشنی برپاست.» مطهره سال گذشته به دلیل بیماری آبله مرغان نتوانست روزه بگیرد. او می‌گوید: «خیلی دوست داشتم مثل همه وقتی به سن تکلیف می‌رسم روزه بگیرم، اما بیماری‌ام باعث شد فقط 10روز، روزه بگیرم. البته وقتی مدرسه می‌رفتم برای اینکه قضای روزه‌هایم را بجا آورم روزهای پنجشنبه و جمعه را روزه می‌گرفتم.» مطهره روزه‌داری را از وقتی 7سال داشت، تمرین کرده است. او می‌گوید: «وقتی 7 سال داشتم با دختر عمه‌هایم به اعتکاف رفتم. آن 3روز نخستین بار بود که روزه می‌گرفتم. گاهی اوقات هم روزه کله گنجشکی می‌گرفتم.» مطهره از دعایش در وقت افطار و سحر می‌گوید: «موقع افطار و سحر برای ظهور امام زمان(عج) و شفای مریض‌ها دعا می‌کنم. از خدا می‌خواهم باباهایی که بی‌گناه زندان هستند، پیش فرزندانشان برگردند.»

در زمان افطار به یاد مدافعان حرم هستم
«حسین سلیمانی» یکی دیگر از روزه اولی‌های محله و امسال به سن تکلیف رسیده است. حسین می‌گوید: «به دلیل طولانی بودن روزها برای اینکه تشنگی و گرسنگی اذیتم نکند، صبح‌ها در جزء‌خوانی مسجد شرکت می‌کنم و عصر از ساعاتی به اذان مانده برای کمک به آماده کردن افطار به مسجد می‌آیم.» حسین به همسن‌های خود توصیه می‌کند با ذکر گفتن و قرآن خواندن راحت‌تر می‌توانند گذر زمان و روزه‌داری را تحمل کنند. او می‌گوید: «بعضی افراد با وجودی‌که به سن تکلیف رسیده‌اند نسبت به رعایت واجبات کوتاهی می‌کنند. آنها هنوز باور ندارند که به سن تکلیف رسیده‌اند و باید به دستورات دینی خود عمل کنند. خانواده‌ها در اهمیت عمل به واجبات دینی فرزندانشان نقش مهمی دارند.» «امیر احمد جلالی» نوجوان 15 ساله هم‌محله‌ای هم از روزه اولی‌هاست. او معتقد است با وجودی‌که زمان امتحانات است، اما روزه گرفتن باعث شده تا به خدا بیشتر نزدیک شود و خدا کمکش کند. او از دعاهایش در زمان افطار می‌گوید: «لحظه افطار برای سلامتی مدافعان حرم دعا می‌کنم و از خدا می‌خواهم به همه بچه‌ها مسیر درست را نشان دهد.»

جشنی برای تشویق روزه اولی‌ها
شهردار منطقه هم برای تشویق کودکان محله در برنامه روزه اولی‌ها حضور دارد. او برپایی این‌گونه جشن‌ها را باعث تشویق بچه‌ها می‌داند و می‌گوید: «برپایی جشن برای بچه‌ها برای ادامه این عمل نیک و واجب ایجاد انگیزه می‌کند و این موضوع باعث می‌شود به فرایض دینی اهمیت بیشتری بدهند.» «حمید محسنی» در ادامه از کودکان منطقه می‌خواهد این فرصت‌ها را مغتنم شمرده و کارهای مثبت و خوب را در این روزها انجام دهند. او می‌گوید: «برای تشویق بچه‌ها به انجام اعمال نیک و پسندیده می‌توان آنها را تشویق کرد. این ایام فرصت خوبی برای هدایت بچه‌ها به انجام کارهای نیک و دوری از اعمال ناپسند است.» محسنی در ادامه با اشاره به خاطراتش از روزهایی که برای نخستین بار روزه گرفت، تعریف می‌کند: «ما در محله‌های جنوبی شهر تهران و در فلاح زندگی می‌کردیم. آن دوران از سفره‌های رنگارنگ افطار خبری نبود و من از وقتی کوچک بودم گاهی اوقات همپای برادرانم روزه می‌گرفتم. خوب به یاد دارم سال اولی که روزه گرفتم ماه رمضان در تابستان افتاده بود. وضعیت اقتصادی خانواده‌ها در محله ما به گونه‌ای نبود که بچه‌ها از تغذیه مقوی استفاده کنند این امر باعث می‌شد ساعات سحر تا افطار را به سختی تحمل کنیم. ما 4 برادر بودیم. آن روزها هرکه زودتر بر سر سفره افطار یا سحر می‌نشست، سهم بیشتری می‌برد. روزهای خوبی بود که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم. سال دوم هم 16سال داشتم و ماه رمضان را در کنار رزمندگان در جبهه‌های جنگ روزه گرفتم.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code