منطقه 9

شما هم نابغه شوید

نویسنده: لطیفه مرتضوی
به من می‌گویند: «او یک نابغه است.» پس تصمیم می‌گیرم امتحانش کنم. کاغذ و قلمی را که از قبل بر رویش یک ضرب 3 رقم در 3 رقم نوشته‌ام جلوی رویش قرار می‌دهم. همین که می‌خواهم چرتکه کوچک محاسباتیش را هم مقابلش بگذارم، می‌گوید: «دیگر احتیاجی به آن ندارم.» تعجب می‌کنم...
1395/10/04
 به من می‌گویند: «او یک نابغه است.» پس تصمیم می‌گیرم امتحانش کنم. کاغذ و قلمی را که از قبل بر رویش یک ضرب 3 رقم در 3 رقم نوشته‌ام جلوی رویش قرار می‌دهم. همین که می‌خواهم چرتکه کوچک محاسباتیش را هم مقابلش بگذارم، می‌گوید: «دیگر احتیاجی به آن ندارم.» تعجب می‌کنم. می‌گویم: «مگر شما قهرمان چرتکه جهانی نیستی؟ برای محاسبات چرتکه نمی‌خواهی؟» با لبخندی که روی لبش سبز شده می‌گوید: «نه تصویر چرتکه با مهره‌هایش در ذهنم ضبط و ثبت شده و دیگر برای محاسبات به آن احتیاجی ندارم.» 1، 2، 3 شروع مسابقه را گفته و نگفته جوابش را روی کاغذ می‌نویسد و آن را مقابلم می‌گذارد. رو به مادرش می‌کنم و می‌گوید: «قصه نابغه شما از همین‌جا شروع می‌شود، از سرعتش در پاسخ به جواب‌های محاسباتی؟» می‌خندد و می‌گوید: «هر کس بخواهد می‌تواند به راحتی مثل او شود. فقط باید بخواهد.» همین می‌شود موضوع گپ‌وگفت ما که چطور «حانیه زند» هم‌محله‌ای کوچک ما، قهرمان چرتکه جهانی شد.

آشنایی من با چرتکه
یکی از اعضای ایرانی شرکت‌کننده در مسابقات جهانی یو سی مس ایران در مسابقات جهانی 2016 دوبی بوده است که توانسته مقام کشورمان را به رتبه اول جهانی برساند. داستان نابغه کوچک محله سرآسیاب از همان 5 سال پیش شروع می‌شود. از همان زمانی که مادرش با تحقیق و بررسی‌های زیاد و مطالعات جانبی‌اش به این می‌رسد که خواهر بزرگ‌تر حانیه را در کلاس‌های آموزشی چرتکه ثبت‌نام کند. آن زمان حانیه 5 سال بیشتر نداشته که در کنار تکالیف خواهرش، خود را مشتاق به یادگیری نشان می‌دهد. کم‌کم دست به کار نوشتن تکالیف او هم می‌شود. با اصرار حانیه، مادرش او را هم در این کلاس‌ها ثبت‌نام می‌کند. شاید از همان اولش بازی با مهره‌های چرتکه بوده که جذابیت حضور در این کلاس‌ها را برایش رقم می‌زده. می‌پرسم: «یک دختر بچه 5 ساله که هنوز سواد خواندن و نوشتن هم ندارد، چه درکی از اعداد دارد، وقتی اصلاً آنها را هم نمی‌شناسد؟» مادر حانیه جواب می‌دهد: «اصلاً زمان درست برای شروع آن در همین سن است. بین 5 تا 12 سال بهترین سن برای یادگیری چرتکه است.» چراییش را هم خودش این‌گونه توضیح می‌دهد و می‌گوید: «در این سن است که می‌توان دو نیم کره راست و چپ را فعال کرد و آنها را تحت کنترل درآورد.» به او می‌گویم: «شما اطلاعات بالایی دارید. معلوم است در این رابطه تحقیق زیادی کرده‌اید.» می‌خندد و همان‌طور که نگاهش را روی زمین میخکوب می‌کند، می‌گوید: «خب 5 سال پیش که تصمیم گرفتم بچه‌هایم را در این کلاس ثبت‌نام کنم، همه به من می‌گفتند این کار را نکن. این کار برای بچه‌ها جز ضرر چیزی ندارد. چون بچه‌ها دائما باید با مهره‌ها بازی کنند، دچار تیک عصبی می‌شوند. ذهنشان خسته و یادگیری‌شان هم به مرور ضعیف می‌شود. خب من روی آموزش بچه‌هایم خیلی حساس بودم، پس تصمیم گرفتم در این‌باره تحقیق زیادی انجام دهم. تحقیقات کشورهای خارجی و داخلی را که دیدم، فهمیدم چرتکه نه تنها ضرری ندارد بلکه برای یادگیری بچه‌ها در این سن مفید هم هست. این بود که با توجه به تمام تبلیغات منفی‌اش تصمیم گرفتم دخترم را ثبت‌نام کنم.» حرف‌هایش که تمام می‌شود، فکری گوشه ذهنم جا باز می‌کند، به خودم می‌گویم حانیه نابغه بودنش را مدیون مادری است که به جای شنیدن حرف‌های در گوشی مردم، خودش برای فهمیدن اصل ماجرا دست به کار می‌شود و سرنوشت دخترش را علمی‌تر رقم می‌زند.

دیگر نیازی به چرتکه ندارم
از او می‌پرسم: «راستی حانیه معمولاً اوقات فراغتت را در خانه چه می‌کنی؟» حانیه هم حرف‌هایش را بین لبخندهایش جا می‌دهد و می‌گوید: «نه. من فقط یک ساعت در روز کار می‌کنم.» مادرش حرف‌های حانیه را این‌طور تکمیل می‌کند: «البته بازی برای حانیه هم بازی با مهره‌های چرتکه است. بالا و پایین کردن مهره‌ها برایش جذاب است. از همان بچگی بازی کردنش با آن بود.» می‌پرسم: «حانیه تا به حال شده به کسی هم آموزش دهی؟» جواب می‌دهد: «خب باید اول کسی بخواهد بعد من آموزش دهم. تا وقتی کسی تمایلی نداشته باشد، من نمی‌توانم آن را به زور به کسی آموزش دهم. همه فکر می‌کنند چرتکه ذهنشان را خسته می‌کند. فقط کار کردن برای بار اولش سخت است؛ چون شما باید از هر دو نیمکره راست و چپتان استفاده کنید. ولی به مرور برایتان راحت‌تر هم می‌شود. وقتی هر دو نیمکره فعال شدند تمکزتان هم بالاتر می‌رود. حافظه‌تان بیشتر می‌شود.» می‌گویم: «خب نابغه کوچک محله ما چرا دیگر از چرتکه استفاده نمی‌کنی، مگر ابزار کارت نیست؟» سؤالم را با سؤال پاسخ می‌دهد: «شما وقتی زیاد با بازی‌های کامپیوتری بازی می‌کنید، تصویرش در ذهنتان نمی‌ماند؟» کمی در جواب دادن من من می‌کنم و دست آخر حرفش را با علامت سر تأیید می‌کنم و او هم ادامه حرف‌هایش را این‌گونه می‌گوید: «خب من هم آنقدر با چرتکه کار کرده‌ام که دیگر تصویر آن و مهره‌هایش در ذهنم مانده است، پس دیگر نیازی به آن ندارم. من می‌توانم ضرب‌های 3 رقم در 3 رقم را هر تعداد که باشد یا تقسیم‌های چند رقمی یا جمع‌های چند عدد با رقم‌های زیاد را بدون نیاز به هیچ وسیله‌ای برایتان حساب کنم. آوردن چرتکه در این مسابقات هم ممنوع بود.» با وجود این همه شنیدنی‌های جذاب از حانیه، نمی‌دانم چرا هنوز هم مادرش اصرار دارد بگوید: «نخبه معنا ندارد، هر کسی می‌تواند نابغه باشد.»

رمز و راز نابغه محله ما
می‌گویند کل سطوحی را که باید در چرتکه طی کنند، 10 سطح است. حانیه تا به حال 8 سطحش را گذرانده است. مادرش می‌گوید: «به‌زودی مدرک پایان دوره‌اش را هم می‌گیرد. یک مدرک بین‌المللی. برای آموزش دادن نیاز است دوره‌های خاصش را بگذراند. تصمیمش این است که بعد از اتمام سطوح یادگیری، آن را هم بگذراند.» با خودم می‌گویم حتماً با این سن کمش هم می‌شود نخستین استاد کوچک یو سی مس ایران؛ استاد کوچکی که در مسابقات کشوری و جهانی مقام‌آفرینی کرده و رتبه دوم را کسب کرده. می‌پرسم: «راستی به نظر شما در این سال‌ها بین مردم چرتکه جای پایش را باز کرده؟» مادر حانیه می‌گوید: «به اعتقاد من این وظیفه آموزش و پرورش ماست که خانواده‌ها را با این وسیله آشنا کنند و از فوایدش بگویند. متأسفانه آموزش چرتکه در کشور ما در مؤسسات خصوصی انجام می‌شود و هزینه چندین برابری را به خانواده‌ها تحمیل می‌کند. ولی اگر آموزش آن در مدارس صورت گیرد، بچه‌های ما به راحتی می‌توانند از آن استفاده کنند. من حتی فکر می‌کنم بچه من نابغه نیست. فقط تمرین بیشتری کرده و در سن مناسبی با چرتکه آشنا شده. این راه را همه خانواده‌ها برای بچه‌هایشان می‌توانند طی کنند.» می‌پرسم: «کار با چرتکه نیاز به تمرکز زیادی دارد. باید فضا کاملاً آرام و بی‌صدا باشد. درست است؟» مادر حانیه بلافاصله در جواب سؤالم می‌گوید: «نه. اتفاقاً برعکس. برای موفقیت بچه‌ها نباید محیط را آرام نگه داریم. بچه‌ها باید یاد بگیرند تمرکزشان را در هر زمانی حفظ کنند. ما محیط را برای حانیه همیشه شلوغ می‌کنیم تا بتواند خوب تمرکز بگیرد.» «راستی حانیه زمانی که جام زرینت را در مسابقات به دست گرفتی، چه حسی داشتی؟» این را به‌عنوان سؤال آخر از او می‌پرسم و او هم در حالی که چادرش را روی سرش صاف می‌کند، می‌گوید: «حس خاصی نداشتم.» مادرش خنده‌ای را در جواب چشم‌های پر از سؤال من می‌دهد و می‌گوید: «وقتی حانیه جامش را در دستانش گرفت، به سمت من آمد و گفت همه این سختی‌ها فقط برای همین! چند روز پیش تلویزیون افراد بی‌بضاعت را نشان می‌داد، حانیه به من گفت مادر کل هزینه سفر ما چقدر شد؟ با یک حساب سر انگشتی جوابش را دادم و پرسیدم چطور؟ گفت: «بهتر نبود کل هزینه‌اش را به این افراد می‌دادیم؟» تازه دارد رمز و راز نابغه‌ بودنش برایم رومی‌شود. با خودم می‌گویم: رمز و راز نخبه بودن نتیجه‌اش فقط در ضرب‌ و تقسیم‌های چند ثانیه‌ای نیست. نخبه بودن در فهم درست از واقعیت‌هاست؛ واقعیت‌هایی که درک کردنش سن و سال و تحصیلات نمی‌شناسد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code